خلاصه فصل نهم از کتاب قلب ها و اندیشه هانوشته دکتر کاترین لوییس      

                                               نام استاد  محترم : جناب آقای دکترابوالفضل  بختیاری        

 رشته: برنامه ریزی درسی                         نام دانشجو: آرزو زرکشان   

            

  مقدمه  :

کتاب قلب ها و اندیشه ها نوشته دکتر کاترین لوییس می باشد . در این کتاب نویسنده به دیدگاه های متفاوتی دست یافته  است و بر اساس آن توفیق های آموزشی ژاپنی ها را در رفع آنی نیاز های بچه ها به دوستی ، تعلق خاطرو فرصت هایی برای ایجاد زندگی مدرسه ای می داند.در این جستار به برسی پرسش هایی که برای ما مطرح است و به هفت ویژگی آموزشی در مدارس  ابتدایی و پیش دبستانی ژاپن که به نظر من اصلی ترین عوامل موفقیت در آموزش ابتدایی این کشور است می پردازیم

 فضای آموزشی نیازمند روحیه میهمان نوازی است ، به شرط آنکه در امر یادگیری آسان گیر نباشد و در مقابل ، مسائل دشوار را نیز قابل حل بداند.مواردی که بدون وجود آنها یادگیری اتفاق نخواهد افتاد ، مواردی هستند از قبیل اعتراف بر کم دانشی و جهل ،آزمودن درباره ی قضایای ثابت شده ، زیر سوال بردن اطلاعات بی پایه و جزئی و برخورد نقادانه ای طرفین با نحوه ی رویکردها، که هریک از این موارد برای رعایت جانب حقیقت امری لازم و ضروری است. اما در جایی که مردم احساس کنند مورد تهدید و باز خواست قرار می گیرند هیچ یک از این رفتارها پیش نخواهد آ مد. ( پارکر جی ، پالمر ، پژوهشگر تعلیم و تربیت)

دل مشغولی وتلاش ژاپنی ها برای ارتقای شخصیت و روحیه ، تا به یک باور ملی تبدیل شود. ( توماس رولن )

نخستین بخش این فصل به هفت ویژگی آموزشی در مدارس ابتدایی وپیش دبستانی در ژاپن  می پردازد که به نظر من اصلی ترین عوامل موفقیت در آموزش دوره ابتدایی است .

به هفت ویژگی اساسی در آموزش کودکان می پردازیم:

1) توجه به همه ی بچه ها :

 هنگامی که در مدارس ابتدایی ژاپن حاضر می شویم اغلب احساس می کردم  در یک اردوگاه تابستانی با جلسه ی پیشاهنگی روبه رو هستیم .محیطی که در آن تا حدود زیادی به پیشرفت همه ی بچه ها توجه می شود.دانش آموزان مدارس ژاپن بیشتر وقت خود را به باز های آزادمی گذرانند.در مدارس ابتدایی ، بیش از یک سوم ساعت های درسی به موضوع های فوق برنامه ، نظیر هنر ،موسیقی ، رقص و ورزش اختصاص دارد.حدود سی روز از سال که به روزهای بلند در مدرسه معروف است به انواع فعالیت های مشترک و لذت بخش نظیر جشنواره ورزشی ،نمایش انواع هنرها ، اردوها و نیز گردش های دسته جمعی مشغولند..برنامه هایی که به  کمک آنها  همه ی آموزگاران و شاگرانشان در دوره های مربوطه بطور مشترک ، تجدید قوا می کنند. نظام آموزش همگانی  که آموختن اعداد و حروف را پیش از شروع دوره ی ابتدایی ممنوع کرده است ، به پیشرفت اجتماعی ، اخلاقی و نیز معنوی بچه ها توجه فراوان دارد. 

2)تاکید بر ارزش ها:

 هنگامی که به یک کلاس ابتدایی در مدارس ژاپن وارد می شویم با ارزش های تثبیت شده و معیارهای روشن و آشکار ،دانش آموزان در لوای  پیام های درسی خود ، هدف های کلامی نظیر : باید دوست باشیم" و "باید قوایمان را روی هم بگذاریم و خوب جلو برویم." ، " باید بچه هایمهربانی باشیم که به آسانی می گویند متاسفم، متشکرم."  را مرور می کنند.البته ارزشها فقط در این پیام ها آشکار نمی شوند بلکه در محتوا و فرایند درس های علمی و فعالیت های عادی و روزمره حس می شوند.شاگردان ژاپنی همه روزه پیرامون آرزو ها و اندیشه ها بحث میکنند تا به هدف ها یی چون مهربانی کردن و مسولیت پذیری و انجام کار گروهی دست یابند.

3)ایجاد یک جامعه پشتیبان در کلاس :

 این سوال مطرح می شود که چگونه می توان یک مجموعه 35 نفره را به اجتماعی در کلاس تبدیل کرد تا همه دانش آموزان احساس کنند در کلاس جایی دارند؟ برای ایجاد این حس در کلاس ، آموزگاران ژاپنی فرصت مناسب برای همه شاگردان فراهم می کنند تا یکدیگر را به رسمیت بشناسند و از با هم بودن لذت ببرنند.شاگردان در نخستین سالهای تحصیلات ابتدایی خود در تمام فعالیت هی کلاسی از جمله صرف نهار در کنار آموزگاران خود هستند . در صورتیکه همتایان آمریکایی آنها با وجود برخورداری از گروه های توانا و کارآمد ، چگونه با این فاصله گرفتن  هایشان از جمله صرف نهار ، استفاده از چند معلم غریبه برای فعالیت هایشان نظیر موسیقی و ورزش از عهده  ایجاد حس مشترک  و حمیت کلاسی بین بچه ها بر می آیند؟در ژاپن ایجاد اجتماع کلاسی همان گروه های کوچک ثابت هستند ،که بچه ها در این گروه های ثابت چند بار در روز و چندین بار در هفته با هم غذا می خورند ، کار می کنند و به بحث و تبادل نظر می پردازند. این گروه ها در آمریکا با شکل و گردش کار کاملا متفاوت یافت می شوند.در مدارس ژاپن ، گروهها شبیه خانواده هستند ، که دانش آموزان به مدت طولانی ( حدود دو سال در پیش دبستان و سه ماه در کلاس اول ) با یکدیگرند بطوریکه حتی خجالتی ترین بچه ها هم با همکلاسی هایشان احساس راحتی کنند.رو

 4- روش های انظباطی با هدف ایجاد تعهدات شخصی

 آموزگاران ژاپنی برای رسیدن به هدف های بلند مدت وقت زیادی را صرف می کنند و این در حالی است که در کوتاه مدت ، رفتارهای شلوغ و نابهنجار آنها را تحمل می کنند.یک پسر نه ساله رفتار شاگردان ژاپنی را در مدت چهار ماهی که به آنجا می رفت چنین توصیف می کند کهآگر بچه های آمریکایی چنین رفتار هایی داشتند هر روز به دفتر مدیر مدرسه فرستاده می شدند.آموزگاران ژاپنی با دانش آموزان به گونه ای رفتار می کنند که بچه ها قبل از شروع درس همکلاسی های خود رو جمع و جورو ساکت می کنند.در ایام بازدید کلاسی شاهد رفتار معلمی بودم که هفده دقیقه منتظر ماند تا مبصرها بچه ها را ساکت کنند.آموزگاران به  مقوله نظم و ترتیب به مثابه چیزی که باید از درون بچه ها بجوشد ، نگاه می کنند.اگر رشته های دوستی بچه ها با هم قوی باشد ، بچه ها خودشان طرفدار رفتاری مسولانه خواهند بود.

5)اداره کلاس و رفع مشکلات با مشورت کردن:

 نظریات بچه ها در سال های نخستین در مدارس ابتدایی ژاپن ، در اداره کلاس و نیز توسعه درس های علمی و غیر علمی  موثر است.موضوعات قابل بحث " چه کلاسی خواهیم داشت و یا  در کلاسمان به چه قول و وعده هایی باید پایبند باشیم." مطرح می شود .درس های علنی اغلب توسط بچه ها طرح و هدایت میشود.درس های عمومی در سطح ابتدایی چنان برنامه ریزی شده است که بچه ها می توانند شکل تدریس را عوض کنند.برای نمونه در درس علوم به گیاهان و حیواناتی  که بطور مستقیم در باغچه مدرسه مشاهده می کنند  می پردازند.اما در متون مشابه در مدارس آمریکا به مثال هایی دور از دسترس نظیر پنگوئن یا ماهی آزاد اشاره شده است. دانش آموزان ژاپنی به برسی مسائلی نظیر اینکه  قایق چگونه ساخته می شود و یا نقشه های مناطق هم جوار مدرسه را هم می کشند ، می پردازندو آموزگاران نیز با پرسش های خود آن ها را به شک می اندازندو آنها نیازی نمی بینند که با نقد نکردن نظریات  شاگردان خود یا تایید آنها موجب دلخوشی بچه ها شوند ، همه ی بچه ها به کلاس تعلق دارند و مهم هستند.

6)یادگیری های مرطوب و با روح:

ژاپنی ها از کلمات مرطوب و خشک برای بیان حالت ها و سبک های عاطفی خود استفاده می کنند.درس ها طوری برنامه ریزی شده اند که علائق بچه ها را تحریک کنند مثلا در درس های علمی از نوع یادگیری مرطئب بهره می گرفت.شاگردان آمریکایی در مقایسه با دانش آموزان ژاپنی ، بچه هایی تنها و منزوی اند که بطور جداگانه به آزمایش و تمرین می پردازند.در کلاس ژاپنی ها حتی یادگیری در علوم و ریاضی اغلب فرایندی عاطفی است.در مدارس ژاپن مقوله یادگیری ، جریانی زنده و فعال است ، بچه ها برای روش های گوناگون اندازه گیری کف اتاق پهن می شوند تا طول بدن خود را امتحان کنند.آنها به هر اتاقی در مدرسه سر می زنند تا به کارمندان کمک کنند.به حیاط مدرسه میروند تا از روی باغچه مدرسه ، نقاسی گل ها را بکشند.در بیشتر این فعالیت ها بسیاری از درس ها بر فرایند و گردش کار تکیه دارند.در این رابطه ،مسئله ی مهم صزفا دست یابی به پاسخ های درست نیست، بلکه هدف مشارکت و درگیر شدن صمیمانه آنها در کار است تا نسبت به آن بیندیشند و بدون توجه به چواب های درستی که آزمایش نشان می دهد فعالیت پژوهشی خود را ادامه دهند.

7)فکر کردن و باز اندیشی:

در فعالیت های روزانه ی مدارس ژاپنی از جمله موضوع های جذی در جریان مطالعاتم ، مقوله : هانس ای " به معنای تفکر و باز اندیشی بوده است. بچه ها در گروه های کوچکشان به این موضوع که آیا به خوبی با یکدیگر همکاری کرده اند می اندیشند. البته آنها به هدف های شخصی خود مانند اینکه بچه های دیگر را در زمین بازی آزار ندهند و یا اینکه صحبت های معلم را قطع نکنند،توجه دارند آنها انواع پرسش ها را مطرح می کنند ، پرسش هایی نظیر اینکه : امروز در مدرسه چه چیزی را بیشتر دوست داشتم ؟" ، " آیا شیطنتی کرده ام؟" ، " آیا برای کمک به دیگران کاری کرده ام؟"  این اندیشیدن مستمر در همه ی مراحل به بچه ها می آموزدعصر خوب جامعه ی مدرسه بودن یعنی چهو از این رو در جریان کوشش ها وتلاش ها به رفع  اشتباهات  و نواقص شخصی خود می پردازند.این رویکرد در تمام فعالیت های آنان آرام و پیوسته جریان دارد.اندیشه ی شخصی و جمعی شاگردان و آموزگاران ،بنیانی اساسی در روند آموزش مدارس ابتدایی ژاپن است.در آن حا سال تحصیلی با اندیشیدن در مورد آنچه انجام شده است به پایان می رسد. مسائلی نظیر " " ما چه چیزی یاد گرفتیم؟" ، "چه چیز را خوب و چه چیز را ضعیف انجام دادیم؟" ،" دفعه بعد چگونه باید عمل کنیم که بهتر نتیجه بگیریم؟"ارزیابی صمیمانه  و خالصانه ای که بچه ها در این نظام آموزشی انجام می دهند ، در مقابل آزمون های استاندارد و تحمیل شده از بیرون که اولیای امور سعی دارند با آنها بچه ها را به کسب موفقیت های آموزشی وا دارند ، قوی تر و اثر گذار تر است.

در اتنتهای این فصل ،پرسش هایی در ارتباط با نظام آموزش آمریکا  ،که طرح آنها را با توجه به آنچه در مورد نظام آموزش ژاپن خواندیم ،مفید است.

  • آیا شیوه های آموزشی مدارس آمریکا در پیشرفت و بهبود اجتماعی ، اخلاقی و معنوی فرزندان آن دیار تاثیر دارد؟
  • آیا ارزش هایی نظیر مهربانی ، انصاف و مسولیت پذیری در کلیه فعالیت های آموزشی آمریکا نفوذ کرده است.
  • آیا کلیه ی دانش آموزانبه روش هایی که جامعه ی کلاس در مورد حمایت و کمک قرار می دهد، احترام می گذارد؟
  • آیا به کار گیری شیوه های انظباطی دیگر به جای وابستگی بچه ها به دریافت جوایز و تحمل تنبیه هایی از طرف بزرگتر ها ، آنها را در قبال رفتاری مسولانه متعهد می کند؟
  • آیا نظرات بچه ها به راهبری و پیاده شدن نظام آموزشی کمکی می کند؟
  • آیا برنامه های درسی به موضوعات خود به ترتیب  آنهااهمیت می دهند؟
  • آیا دانش آموزان و آموزگاران ، فعالانه در مورد رفتار شخصی خود و نیز یادگیریشان می اندیشند و بطور مستمر برای بهبود آن تلاش می کنند؟
    نتیجه کیری:

    در خلاصه این فصل به راز موفقیت ژاپنی ها که  به نظر بسیاری از تحلیلگران ، توجه آن ها به هدف ها و منافع بلند مدت و به سود دهی کوتاه مدت است ، اشاره می شود.در نظام آموزشی ژاپن به نهاینه شدن ارزش ها و ضوابط در میان بچه ها اشاره می شود تا رفع فوری نیاز هایشان. در مدارس ژاپن به جای اهمیت دادن به نمره های امتحانی به پرورش نوآموزانی مسئول توجه دارندکه مقید و وظیفه شناس باشند..در آمریکا بسیاری از مربیان آموزشی ، خواستار تاکید مجدد بر هدف های بلند مدت آموزشی هستند که تحقق آنها در سایه شرایطی نظیر تدوین یک برنامه آموزشی معنادار و وجود روابطی دلسوزانه و هماهنگ بین دانش آموزان می دانند.با این حال آموزگاران آمریکایی برخلاف همتایان ژاپنی خود ،اغلب خود را در محیطی غیر دوستانه می یابندکه شرایط مورد نیاز کلاس را برای برنامه های دراز مدت رشد بچه ها تحت الشعاع قرار می دهد. در تاریخ نظام آموزش در آمریکا ، آونگ آموزش همواره بین دو دسته آرای متضاد، یعنی از اصرار بر پیشرفت اجتماعی بچه ها تا تاکید بر بهره وری ذهنی و مغزی آنها در نوسان بوده است.امابرای تحقق گسرده ی این برنامه ، به نگرشی گسترده و مشترک در مورد کودکان خردسال نیازمندیم ، که این رویکرد باید به این تشخیص برسد که تدریس ضرورتا به رشد و توسعه ی جنبه های اخلاقی ، اجتماعی و نیز عقلانی بچه ها توجه دارد، به همین دلیل برای پرورش کودکان در این سه بخش ، هر جنبه از تدریس باید بطور سنجیده سازمان دهی شود.. به عبارت دیگر ، یک برنامه آموزشی علمی خوب باید برنامه ای باشد که موجب افزایش همکاری در میان دانش آموزان، توجه واقعی آنها به علم ، تعهد شخصی در برابر صداقت علمی و خبرگی ایشان در برداشت های کلی از مقوله علم شود. به نظر آمریکایی ها ،نظام آموزشی ژاپنی ها در دوره خردسالی با همه ی قوت  ها و ضعف هایشان ، چشم انداز خوب و مناسبی را برای بازتاب شیوه های آموزشی فراهم خواهد آورد.

           در پایان از استاد ارجمندم جناب آقای « دکتر ابوالفضل بختیاری» کمال تشکر را دارم  که علاوه بر رهنمودهای خالصانه آموزشی و شغلی، با معرفی این کتاب ، دریچه جدیدی بر نگرش و رویکرد آموزشی و در نتیجه عملکرد اینجانب در محیط آموزشی گشودند . لذا مطالعه این کتاب ارزشمند را به تمام معلمین در صحنه علم و دانش و والدین عزیز توصیه می کنم.

           منبع: 

           لوییس کاترین ( 1395) - آموزش قلب ها و اندیشه ها -ترجمه : حسین افشین منش، شیده ایلکی طاهر ؛ ویرایش : مریم روحانی ، ابوالفضل بختیاری ، مرتضی حاج علی فر. تهران :انتشارات سازوکار ، ویراست جدید( 1398)